X
تبلیغات
...دل نوشته های یه دل تنها

...دل نوشته های یه دل تنها

درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسندگان :

دوستان

دوستان عاشق


موضوعات :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :


پشت سرم حرف بود…

حدیث شد…

می ترسم آیه شود !

سوره اش کنند به جعل !

بعد تکفیرم کنند این جماعت نا اهل



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |یکشنبه 24 دی1391|

زندگی ...


قیافه ام تابلو شده بود !
گفتن : چی میکشی ؟
گفتم : زجر !
گفتن : نه یعنی چی مصرف میکنی ؟
گفتم : زندگی … !



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |پنجشنبه 27 مهر1391|

گاهی


گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...

گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...

گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |پنجشنبه 20 مهر1391|

به یاد بســــــپار ...


لحظه هایت را به باد بسپار
بگذار گاهی ، باد تو را به هر سمتی كه می خواهد ببرد،
لحظه هایت را به باران بسپار
شاید گاهگاهی خستگی ها را از ذهنت بشوید...



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |سه شنبه 18 مهر1391|

زندگــــــــــــــــــــــــــی


زندگی بافتن یک قالیست.

نه همان نقش ونگاری که خودت میخواهی.

نقشه رااوست که تعیین کرده.

تودراین بین فقط میبافی.

نقشه راخوب ببین خوب بباف.

نکندآخرکارقالی خوش رنگ دلت رانخرند...



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |چهارشنبه 12 مهر1391|

دلتنگی


دلتنگ که باشـــــــــــــی

حتی یک تشابهی اسمی هم ...

نابـودتـان می کند



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |شنبه 8 مهر1391|

سردی من .....


 دلم با تو بود

تو ولی سرد شدی

آنقدر سرد که به ناچار گرمایم را به تو بخشیدم

و تو به من تهمت سرد شدن زدی . . .



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |شنبه 8 مهر1391|

دوستتت دارم


برایت مینویسم دوستت دارم
میدانم که نمیدانی
ولی میدانم که میخوانی آرزویم این است که نخوانده بدانی . . .



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |جمعه 7 مهر1391|

تاریک باد ...


تاريک بــاد...... !
خـانـه ي مــــردي که .....
نــمي جنـگـــــد....
بـــراي زنـي که.....
دوستـــش دارد ......



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |جمعه 7 مهر1391|

واژه های آشنا


من

اتاق

دیوار

چه واژه های آشنایی

دلم غربت میخواهد...!



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |یکشنبه 2 مهر1391|

به ســــــــــــــــــــــــــــــــــوی تــــــــــو . . .


به سوی تو، به شوق روی تو، به طرف کوی تو،
سپیده دم آیم مگر تورا جویم بگو کجایی؟
نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم
ببین چه بی پرواره تو می پویم بگو کجایی؟
کی رود رخ ماهت از نظرم نظرم
به غیر نامت کی نامدگر ببرم
اگر تو را جویم حدیث دل گویم بکو کجایی؟
به دست تو دادم دل پریشانمدگر چه خواهی؟
فتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی؟
یک دم از خیالمن نمی روی ای غزال من
دگر چه پرسی ز حال من
تا هستم من اسیر کوی توام درآرزوی توام
اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو کجایی؟
به دست تو دادم دلپریشانم دگر چه خواهی؟
فتادم از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی؟



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |شنبه 1 مهر1391|


سلام دوستان گل گل گلابم

این روزا ببخشید سرم خیلی شلوغ بود رفته بودم اردوی بسیج

جاتون خالی خیلی خوش گذشت



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |جمعه 31 شهریور1391|

منطق چشمان


نمیدانم

نمیدانم یکــ نگاه تنها یکــ نگاه چه منطقی داشت

که امروز باز دلم را به درد آورد ، دلی که قول فراموشیش را داده بود

آری امروز بعد مدتها او را دیدم ، برق چشمانش تمامی بدنم را به لرزه آورد

گویی او با چشم هایش جادو میکرد و ما طلسم می شدیم

اما بی خیال بی خیال اون و خاطره هاش . . .

آروم بگیر ای دل بسه دیگه بسه !



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |یکشنبه 26 شهریور1391|


سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی.....

گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی.....

گفتی زبر باران باید رفت رفتم

ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید

فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |سه شنبه 21 شهریور1391|

یاد تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو


مُـــدت هـاسـت تـنـهـا چـیزی کـه مـرا یـاد تـو مـی انـدازد،

.
طــعنــه هـای دیـگران اسـت !

.
.
.
شـاید اگـر ایـن "دیـگـران " نـبـودنـد،
.
.
.
.
.
تو زودتـر از ایـنـها بـرای مـن مـُرده بــودی ...



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |دوشنبه 20 شهریور1391|

انتظار سـرد


و چه عاشقانه برایت نوشتم به روی شیشه خیس انتظار

"سالهایی که نبودی باز هم دوستت داشتم"


و چه سرد جوابم را دادی:


"ببخشید شما"



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |دوشنبه 20 شهریور1391|

تنها . . .


وقتی تنها  میرم پارک

نیمکت های پارک خالی نیستن

یا یار در بـر هستش              یا یاده یار در ســـــــــــر



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |جمعه 17 شهریور1391|

تنهایی


درد تنهایی من
 
•درد تنهایی کشیدن 
•مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی‌ روی کاغذِ سفید 
•شاهکاری میسازد
•به نامِ دیوانگی...! 
•و من این شاهکارِ را 
•به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خریده ام...
•تو هر چه میخواهی‌ مرا بخوان
•دیوانه 
•خود خواه
•بی‌ احساس.......
 
 
•نمیــــــــفروشــــــــــم..!
 
 
 



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |جمعه 17 شهریور1391|

منــــِ بیـ تـــُ ...


مرا که هیچ مقصدی به نامم ..

و هیچ چشمی در انتظارم نیست را !.. ببخشید !

که با بودنم ترافیک کرده ام !!



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |جمعه 17 شهریور1391|

مرا دریاب ...


سراغم را نمي گيري ،‌چه شد افتادم از چشمت ؟!
منم فانوس لبخندت ،‌غرورت ،‌گريه ات ،‌ خشمت
اسيرم ،‌خسته ام ، سيرم ! مرا درياب مي ميرم !



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |پنجشنبه 16 شهریور1391|

فقط یه جمله بگــــو ...


گاهی تو

گاهی یاد تو

گاهم هم غم تو
آخر این "تو" کار مرا تمام میکند!



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |چهارشنبه 15 شهریور1391|

تنها گذاشتن ....


چه رسم جالبی است!!!
محبتت را می گذارند پای احتیاجت...
صداقتت را می گذارند پای سادگیت...
سکوتت را می گذارند پای نفهمیت...
نگرانیت را می گذارند پای تنهاییت ...
وفاداریت را می گذارند پای بی کسیت...
و انقدر تکرار می کنند که خودت هم باورت می شود
که تنهایی و بی کسی و محتاج و ...



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |سه شنبه 14 شهریور1391|


عاشقانه هایمان را با او تکرار نکن
اگر عاشقت باشد
عاشقانه ای برایت میسازد
که من جا انداخته ام!!
فلسفــــه خَـــــم شـــد
منطــــق ، جــنـــون گــرفـتــــــ
فِقــــه ، کــافــر شـد
وقــتـــی کــــه
خدایـــم شــدند ، چــشمــانَــتــــــــ
دلـــم تکـــــــبـیر گــفتــــــ...
نمـــاز خــوانــدم بـه قـبـــله ی نگــاهَـتــــــ
دیگــر نـمی نــویسـمت ...
هــرکـس بــه چشــم هــایــم نگــــــاه کنــد
تـــو را خــواهــد خــوانـد...
چِشمانـَتــ رآ درویش کُن
بهـ رویِ عـُریانی ِ احساســَم
من در طبق ِ اخلاص گذاشتهـ بودمــَش
برایــَتــــ
خوش به حالش
خوش به حال اونی که...
سالها بعد وقتی در آغوشت آرام گرفته است
زیر گوشش زمزمه میکنی...
قبلتر از اوها...
همه سوء تفاهم بودند...
خــواب هـایـم بــوی تن تــو را مـے دهــد /.
نـڪـنـد آن دورتــر هـا
نـیـمـہ شـب در آغــوشـم مـے گـیــــرے؟!!
مردِ من از آن مردهایــی نیست كه بپسند ی
از آن مردهایــی نیست كه برایت ستاره بچیند . . .
فقط از آن دسته معدود مردهایــی ست كه ؛
وقتــی نمــی بینــی اش انگار چیز بزرگـی كم داری . . .
چیزی قد دوست داشتن هایت كه با كسـی تكرار نمــی شود !!!



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |دوشنبه 13 شهریور1391|

لیلای ما ...


یک شبی مجنون نمازش را شکست           بی وضو در کوچه ی لیلا نشست  

عشق آن شب مست مستش کرده بود          فارغ از جام الستش کرده بود  

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای             بر صلیب عشق دارم کرده ای  

خسته ام زین عشق دل خونم نکن             من که مجنونم تو مجنونم نکن  

 مرد این بازیچه دیگر نیستم                  این تو . لیلای تو من نیستم  

گفت ای دیوانه لیلایت منم                     در رگت پنهان و پیدایت منم  

سالها با جور لیلا ساختی                      من کنارت بودم  و نشناختی




نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |دوشنبه 13 شهریور1391|

تنهایی ...


تنهايی من، همان انتظارم است

و انتظارم، همان عشق!
و عشق تنها بهانه ی بودنم!...... بی بهانه ام نکن!
بعد از رفتن تو ..... چقدر غریب شده ام میان این همه آشنا…
چند روزی است حجم تنهایی را بر روی قاب آبی دلم نقاشی می کنم
نه
قلم در دست من نیست ..... من نقاش این تنهایی نیستم

یادت هست ؟



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |دوشنبه 13 شهریور1391|

نگاه ...


نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد . نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم

نگاهم کرد دل به او بستم . نگاهم کرد ، اما بعد ها فهميدم فقط نگاه مي کرد ..!



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |دوشنبه 13 شهریور1391|

تنهایی


متن های زیبای عاشقانه و غمگین زیبا

از دل کوچه گذشتم از میون جاده ی خیس
این مسیر بدون برگشت که واسم هیچ آشنا نیست
میخوام آرامش بگیرم من که تو غصه اسیرم
حق من نیست مثل سایه توی تنهایی بمیرم…
.
.
.
کاش میشد هیچکس تنها نبود
کاش میشد دیدنت رویا نبود
گفته بودی باتو میمانم ولی
رفتی و گفتی که اینجا جا نبود
سالیان سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای من نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دستهای تو ولی بالا نبود
باز هم گفتی که فردا میرسی
کاش روز دیدنت فردا نبود …



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |یکشنبه 12 شهریور1391|

گاهـــــی


گاهـــی گــمان نمیکنی ولــــی می شود 

گاهـــــــی نمی شود که نمی شود

گاهـــــی گدایی و گدایی بخت یار نیست

گاهــــــــی یک شهر گدای تو می شود

گاهــــــی هزار دعا بی استجابت است

گاهــــــــی نگفته قرعه به نام تو می شود 



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |یکشنبه 12 شهریور1391|

آمـدن


از آمدن و رفتن ما سودی کو


از آمدن و رفتن ما سودی کو   وز تار امید عمر ما پودی کو
چندین سروپای نازنینان جهان   می‌سوزد و خاک می‌شود دودی کو


نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |شنبه 11 شهریور1391|

فــــــردا . . .


سلام دوستان عزیزی که ازین وبلاگ دیدن می فرمائید

فردا شاید مهمترین روز من باشد

شاید فردا به تمام آرزوهایم برسم وشاید همین فردا بودن و نبودنم دیگر مهم نباشد

شاید فردا همچون پرنده ای سبک بال به پرواز درایم و یا شاید همچون بلوری در هم بشکنم

فردا دو امتحان بزرگ از زندگی خواهم داد

خواهش میکنم دعایم کنید

یا فردا یا ...



نوشته شده توسط حجت | لينک ثابت |جمعه 3 شهریور1391|